تبليغاتX
احساس خاموش

احساس خاموش

آرام بخند همیشه در این حوالی کسی میگرید

میان تو گم شدن حس عجیبی است

نمی دانم باید بیخیالت شوم یا به اینگونه بودن لبخند بزنم

می بوسمت

هنوز هم حس بزرگتری نسبت به تو دارم

هنوز هم نوزادی بیش نیستی

گریه نکن!!!

+ نوشته شده در پنجشنبه 19 آذر1388ساعت 22:14 توسط غریبه |


 

 

 

What Dreams May Come

+ نوشته شده در سه شنبه 7 خرداد1387ساعت 0:49 توسط غریبه |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

می خواستم فراموشش کنم
فراموشش کنم تا کمکش کنم
به او گفتم که این گونه برایش بهتر است
لبخندی به من زد و با صدای مغرورانه ای گفت:شما؟
خواستم گریه کنم.خواستم فریاد بزنم.خواستم.......
آن عصر باران آمد
تا محل تنهاییم تنها زیر باران رفتم
دیگر نای نفس کشیدن نداشتم
نفسم گرفت و دیگر هیچ احساسی نکردم
جز یک احساس آن هم خاموشی


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

88/09/05 - 88/09/21

87/03/01 - 87/03/07



پیوندها

جور وا جور
سالهای ابری
از احساس ما
دل نوشته های یک دوست
مظلومانه ترین سکوت را فریاد کن
واسه عاشقا می نویسم
خانه تنهایی
نفرت
ناله ی عاشق
عشق مرده
دیوونه تنها
عشق
دیگه دیدنم محــــــــــــــاله
عاشقانه
سالهای بلند من بی تو
donya
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin

JavaScript Codes